خرید بک لینک
من آماده ام. آماده برای متوقف کردن ساعت ها و خواباندن خاطرات. برای کندن نقاب لبخند های کم رنگ. برای داشتن تمام زندگی ام بدون تو، تمام زندگی ام بدون من. برای چشم بستن روی نگاه آینه و گوش بستن روی صدای باران. آماده ام برای غریب شدن و غریبه دیدن. برای عبور از کنار موج موج دلتنگی و ابر ابر بغض گلوگیر. که فاتحه ای بخوانم برای تمام آرزو هایی که بی سوال و بی گناه دادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سارا محبی تاريخ: سه شنبه 4 ارديبهشت 1397 ساعت: 4:57

نمیدونم اوایل عقد همش بهم میگفتی تو هنوز باور نکردی که متاهل شدی هنوز مجردی فکر ورفتار میکنی... اما خود تو چی؟هان؟ نمیخام منفی فکر کنم ولی حس میکنم خسته شدم از این وضع امروز اونروزیه که بخاطر رفتارهای پشت همت دوس دارم به مجردیم برگردم بارها زنگ زدی و من جلو علی باهات حرف زدم چون به این رسیده بودم که تو شوهرمی وخیلی وقتا اگر کاری بود که دوس داشتم کسی ندونه میرفتم تو حیاط تو ماشین بابام یا تو زیرزمین خودم میدونم که جلوی یه مجرد حرف زدن درست نیست ولی حداقل میتونستی امشب پشت تلفن بگی که مریم داداشمم اینجاست بزار بعدا حرف بزنیم نه این که دزدکی حرف بزنی که برو تو تلگرام اینا از این رفتارای یواشکی متنفرم...من زنتم لامصب....ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سارا محبی تاريخ: جمعه 22 بهمن 1395 ساعت: 11:23

خداروشکر 9 دی مهدی ایناهم رسما رفتن سر خونه زندگیشون خدایا خودت کمکشون کن که پابه پای هم زندگیشونو بسازن

الهی آمین...

خیلی براشون خوشحالم خیلییییییییییییییییییییییی قابل توصیف نیست اصلا...

برچسب: نویسنده: سارا محبی تاريخ: جمعه 22 بهمن 1395 ساعت: 11:23

سخت است درک کردن دختری که سال هاستبه نقطه ای نا معلوم خیره مانده!چند بار صدایش میزنی صورت میچرخانَد و با لبخندی تلخ میگوید ؛ جانم؟!؟! و اینجا شروع خیره ماندن توست ! شروع خیره ماندنت!غرق در فکری مریض که دخترک به چه کسی فکر میکند! چرا انقدر شکننده است! چه اتفاقی برایش افتاده!چرا؟ چرا؟ چرا؟ و دختر هنوز خیره به آغوشی است پر از امنیت ،به دستانی که گرم باشد به لبخندی که تلخ نباشد به دوستت دارمی که راست باشد یک حقیقتِ نه یک غریزه! سخت است...ادامه مطلب

برچسب: ojv construction,ojv cheer,ojv toothbrush, نویسنده: سارا محبی تاريخ: دوشنبه 29 آذر 1395 ساعت: 15:26

وقتی رفتیم ارومیه فک نمیکردم با کلی تهمتوافترا برگردم... من خیلی به مهدی اعتماد دارم بیش از حد ... حداقل تو خیلی از مسائل میدونم کارش درسته... وقتی اونروز تو ارومیه اون حرفو اجیمو و شهرش زدن من بهشون توضی دادم که میدونم وسواسیه و اون فکری که اونا میکنن نیست تا این که دیدم قضیه به محمدو خانواده ام درز پیدا کرده اولین تهمتو شوهر محبوبه زد و ... وقتی پیام محمد اومد اعصابم خرد شده بود که چرا باید اینجوری دخالت کنن ولی خب از یه طرف هم بابت نگرانیشون حق میدم تا این که اول میخواستم به بهونه لپتاپ باهات حرف بزنم که شانس منم تعمیراتیه نبودش بعدش هم دیگه به بهونه دلادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سارا محبی تاريخ: شنبه 10 مهر 1395 ساعت: 6:50

امروز اولین روز بعد از عید بود که تنهایی تو تهران دیدمت ... می خواستم اذیتت کنم بگم بلیط نگرفتم وبعدش تو ترمینال زنگ بزنم و بهت بگم تهران :) ولی دلم نیومد عشقمو اذیت کنم دیروز روز خوبی بود با این که خیلی خسته راه بودم ولی کنارت شاد بودم... تمام مدتی که تو پارک بودم دوس نداشتم از کنارت تکون بخورم تا این که ساعت 8 اومدیم سمت خوابگاه من و شامو تو شهرک خوردیم تو رفتی شیرینی هم برای هم اتاقیای من خریدی و تا دم خوابگاه و اون جای همیشگی پشت خوابگاه در حالی که میلرزیدی بغلم کردی میفهمم که از عکس العملای من میترسی... امروز انقدر دلم برات تنگ ده بود ولی چه کنم که درس هادامه مطلب

برچسب: پارک نیاوران ویکی,پارک نیاوران,پارک نیاوران تهران,پارک نیاوران,آدرس,پارک نیاوران google map,پارک نیاوران برف,پارک نیاوران کجاست,پارک نیاوران عکس,پارک نیاوران نقشه,پارک نیاوران استخر, نویسنده: سارا محبی تاريخ: چهارشنبه 7 مهر 1395 ساعت: 17:27

امروز از راه رسید ان شاءالله این ارائه لعنتی رو خوب بدمو بره یک ساله که داره اذیتمون میکنه اه

بعد از ارائه هم هول هولکی باید بیام کارامو هم انجام بدم بیام پیش تو:| چه روزی شود امروز


خدایا خودت کمکم کن

برچسب: نویسنده: سارا محبی تاريخ: چهارشنبه 7 مهر 1395 ساعت: 17:27

من خودم خیلی حساسم ولی نه تا اینقدر که یه جایی که هیچ کس منو نمیشناسه از یکی از خاطرات من به صورت غیر مستقیم بگن من بیام ناراحت بشم از همه :|

سارا خیلی بچه اس برعکس سنش که 29 سالشه سر هر موضوعی که میشه و اصلا به اون ربطی نداره سریع قیافه ادمای ناراحترو به خودش میگیره منم از ارس اومدم بیرون چون دیگه حوصله معذرت خواهی دم به دیقه ازش رو نداشتم


امروز محمدحسام به دنیا اومد و من برای بار سوم خاله شدم :)

برچسب: خصوصیات ادم های حساس, نویسنده: سارا محبی تاريخ: چهارشنبه 7 مهر 1395 ساعت: 17:27

امشب شب امتحان داده کاویمه تو انقدر اعصابمو خرد کردی ک نمیتونم تمرکز کنم

یواش یواش دارم به این می رسم ک انتخابم اشتباه بوده...


مفهوم لوس بازی رو هم از زبون تو فهمیدم

برچسب: داده کاوی,داده کاوی چیست,داده کاوی در شبکه های اجتماعی,داده کاوی در پزشکی,داده کاوی در متلب,داده کاوی pdf,داده کاوی در بانکداری,داده کاوی در تجارت الکترونیک,داده کاوی در وب,داده کاوی ایران, نویسنده: سارا محبی تاريخ: چهارشنبه 7 مهر 1395 ساعت: 17:27

از وقتی همه بچه ها خوابگاه رو خالی کردن و امتحانا تموم شده دست دلم به کارام نمیره استرس نمیذاره هیچ کاری کنم :(

این روزا عقیدتی هم میرم برای...

الان تنهای تنهام و بچه ها امشب میرن دانشگاه شریف احیا انقدر دلم مسجد کوچولوی محلمونو میخاد

برچسب: دست دلبر,دست دل میزنم به دامانت,دلمو دست تو دادم,دلایل دست درد,دلمو دست تو دادم علیزاده,دلیل دست درد,دلم دست تو دادم,دليل دست خوردن نوزادان,دلیل دست بسته نماز خواندن,دلیل دست خوردن نوزاد, نویسنده: سارا محبی تاريخ: چهارشنبه 7 مهر 1395 ساعت: 17:27

الان 7 دقیقه است که وارد 26 سالگی شدم همیشه برام این روز ناراحت کننده نبود چون میدونستم حداقل طاهره هست که بهم تبریک بگه :(امسال با این که متاهل شدم نه طاهره بهم پیام داد و نه مهدی :(

ناراحتم ازامشبم ...

هیچ وقت انتظار کادو نداشتم ولی همون تبریک خیلی خوشحالم می کرد امسال اونی که باید یادش می بود یادش نبود ...

برچسب: تولد 26 سالگی,تولد 26 سالگی ریحانا,کیک تولد 26 سالگی,عکس تولد 26 سالگی,عکس کیک تولد 26 سالگی, نویسنده: سارا محبی تاريخ: چهارشنبه 7 مهر 1395 ساعت: 17:27

الان 15 روزه که هیچ کاری نمیکنم و اعصابم برای این کار نکردنام خرد شده...

حس میکنم یه چیزی رو گم کردم یه چیزی رو یه جایی جا گذاشتم....دست و دلم به کار نمیره ...حس کتک لازم بودن دارم


خدایا تو خودت کمکم کن سمینارو جم کنم بره...

برچسب: مرا چه شده است, نویسنده: سارا محبی تاريخ: چهارشنبه 7 مهر 1395 ساعت: 17:27

امروز رفتیم با طاهره و ساجی پارک لاله من فلافل بندری درست کردمو قبل از اومدن ساجی رفتم پیش طاهره و دادم وسایلو طاهره گذاشت داخل یخچال و هدیه تولدشو بهش دادم

کلی امروز با ساجی و طاهره خوش گذشت...

برچسب: پارک لاله امروز, نویسنده: سارا محبی تاريخ: چهارشنبه 7 مهر 1395 ساعت: 17:27

اولین سفرم با مهدی 30 شهریور به مقصد ارومیه خونه خواهرم بود.

هنوز که هنوز پس لرزه هاشو میشنوم و امشب اعصابم واقعا خرده

به همت برادر و خواهرم سفر زهرمارم شد:(



برچسب: اولین سفر به ماه,اولین سفر انسان به مریخ,اولین سفرای ایران و هلند,اولین سفر به کره ماه,اولین سفر انسان به فضا,اولین سفر به فضا,اولین سفره هفت سین,اولين سفر به ماه,اولین سفر به مریخ,اولین سفر با هواپیما, نویسنده: سارا محبی تاريخ: چهارشنبه 7 مهر 1395 ساعت: 17:27

صفحه بندی